بهداشت

سلام دوستان

لطفا هرکدوم جلد۳ پارک رو دارید به من بدید تا مباحثی رو که باید بخونیم بدم پروانه وار.مباحث مشخص شده از جلد۲ رو فردا روز امتحان زبان به پروانه وار میدم . 

از کتاب بهداشت عمومی فصل ۱ تا ۹ جزء مباحثی هست که در امتحان میاد .

امان از دزدای این دور و زمونه!

اين قضيه ميگن واقعيت داره و توی مشهد اتفاق افتاده!!! یه مسافرکش بدون مسافر داشته ميرفته ؛ يهو کنار خيابون يه مسافر مرد با قيافه ی مذهبی ميبينه ؛ ميزنه کنار و سوارش ميکنه و مسافر صندلی جلو ميشينه ؛ يه خورده که جلوتر میرن ، مسافر از راننده تاکسی ميپرسه : آقا منو ميشناسی؟ راننده ميگه : نه! چطور مگه؟ يهو راننده یه خانومو میبینه که دست تکون ميده ؛ نگه ميداره و خانومه عقب ميشينه ؛ مسافر مرد از راننده دوباره ميپرسه : منو ميشناسی؟ راننده ميگه : نه خیر! شما؟! مسافر مرد ميگه : من عزرائيل هستم!!! راننده ميگه : برو بابا اُسکول گير آوردی؟ يهو خانومه از عقب به راننده ميگه : ببخشيد آقا شما دارين با کی حرف ميزنين؟؟؟!!! راننده تا اينو ميشنوه ، ترمز ميزنه و از ترس فرار ميکنه. بعد زنه و مرده با هم ماشينو ميدزدن!!!

دعوا بر سر خال !


حکايت دعوا بر سر «خال» از زمان خواجه حافظ شيرازي آغاز گرديد و تا زمان معاصر ما کشيده شد!
داستان با بيتي از اشعار حافظ آغاز گرديد. سپس صائب تبريزي در سالهاي بعد به گونه‏اي انتقادي و با الگو برداري
از اصل شعر، حافظ را محکوم به اشتباهش کرد و نهايتا شهريار پاسخي زيبا و شنيدني براي صائب تيريزي سرود.

اشعار در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

شبهای امتحان

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!



مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده

گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !



خر به افراط زدم * ، گیج شدم قاط زدم

قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !



استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان

دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !



مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه

به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !



مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست

خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !



هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او

چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود



رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو

این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود



توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !!!



" مشروط الشعرا "

امان از دست دکترای این دوره زمونه!!!

* اینم یه سری از اصطلاحات پزشکی متداول *

 

این بیماری شما باید فوری درمان بشه : یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه ی این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!

 

خب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد :یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!

 

یه وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیرین : یعنی من امروز با دوستام برنامه دارم ، باید برم ، زودتر بزن به ...

 

هم خبر خوب و هم خبر بد براتون دارم : یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینه که شما باید پول اونو  بدین!

 

من به این آزمایشگاه اطمینان دارم ؛ بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین :یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم رو می گیرم!

 

دارویی که براتون نوشتم ، داروی خیلی جدیدیه : یعنی من دارم روی این دارو تحقیق میکنم و میخوام از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!

 

اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید : یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه ؛ شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

 

بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین : یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه ؛ شاید بچه های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!

 

این بیماری الآن خیلی شایعه : یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم ؛ باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!

 

اگه این عوارض از بین نرفت ، هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرینیعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم ؛ خدا رو شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!

 

فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده ای داشته باشه : یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم ؛ همیشه نرخ های ما رو شکستن!

 

ممکنه یک کمی دردتون بیاد : یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد از هوش رفتن!

 

فکر نمی کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه : یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانپزشک پیدا کنم که توی هزینه های درمانتون ، باهاش شریک شم!


* امیدوارم ما از این اصطلاحات به این نحو استفاده نکنیم *

اندر احوالات دانشجویانی که امتحان دارند!

ای دانشجو!!!

به گوش باش که چونان که هنگامه امتحانات پایان ترم فرا همی رسد ، نکات زیر به خاطر بسپار که به پاس همه درس ها نائل شوی :

1) زین پس تا آخرین روز امتحانات خواب نیمروزی بر تو حرام باد!

2) تلوزیون را ولو این که " تا ثریا "  بل " پنجره " ای پخش کناد بی خیال همی شو ، که وقت بس ناجوان مردانه تنگ است.

3) دیر خواب و زود خیز.

4) شبکه گسترده جهانی را تعطیل کن ؛ ولو به سبب 360 آپ همی کردن!

5) پارک ، سینما و کافی شاپ رفتن ، تا آخرین روز امتحانات مکروه گردید همی!

6) کتاب فقط کتاب درسی و فیلم تنها فیلم درسی ( با توجه به این که در ایام امتحانات ، همگان عجیب به سمت مطالعات غیر درسی گرایش دارند. )

7) موبایل بازی اعم از پیامک و بلو توث و ارسال صور قبیحه و نوای قبیحه همگی ، موجب ابطال وقت است.

8) اصلاحیدن صورت و موی سر ، تا پایان امتحانات ، حرام است!

9) صله ارحام ( ولو ختنه سوران پسر دایی باشد یا عروسی شوهر دختر عمه ی ناتنی همسایه ) بر تو واجب نمی باشد ؛ نرو..........

10) و در آخر ، پاچه خواری استاد را از خاطر مبر که اوجب واجبات است و بسی تو را در پاسیدن درس همی یاری کناد!

آنچه شرط بلاغ بود گفتم ؛ تو خواه پند گیر و خواه .......................................................................... به درک پند نگیر اگه مشروط نشدی!!!!

در بيشتر موارد راه حل ساده تری نيز وجود دارد

در يك شركت بزرگ ژاپنی كه توليد وسايل آرايشی-بهداشتی را برعهده داشت، يك مورد تحقيقاتی به ياد ماندنی اتفاق افتاد : شكايتی از سوی يكی از مشتريان به كمپانی رسيد. او اظهار داشته بود كه هنگام خريد يك بسته صابون ، متوجه شده بود كه قوطی آن خالی است ؛ بلافاصله با تأكيد و پيگيري های مديريت ارشد كارخانه ، اين مشكل بررسی ، و دستور لازم صادر شد ، كه خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی-مهندسی نيز تدابير لازمه را جهت پيشگيری از تكرار چنين مسئله ای اتخاذ نمايد. مهندسين نيز دست به كار شده و راه حل پيشنهادی خود را چنين ارائه دادند :

"پايش ( مونيتورينگ ) خط بسته بندی با اشعه ايكس"

بزودی سيستم مذكور خريداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسين ،‌ دستگاه توليد اشعه ايكس و مانيتورهايی با رزوليشن بالا نصب شده و خط مزبور تجهيز گرديد. سپس دو نفر اپراتور نيز جهت كنترل دائمی پشت آن دستگاه ها به كار گمارده شدند!!! تا از عبور احتمالی قوطي های خالی جلوگيری نمايند.

نكته جالب توجه در اين بود كه حدوداَ همزمان با اين ماجرا ، مشكلی مشابه نيز در يكی از كارگاه های كوچك توليدی پيش آمده بود ؛ اما آنجا يك كارمند معمولی و غيرمتخصص آن را به شيوه ای بسيار ساده تر و كم خرج تر حل كرد :

"تعبيه يك دستگاه پنكه در مسير خط بسته بندی ، تا قوطی خالی را باد از خط توليد دور کند"

 

نکته :

معمولاً در بسياری از موارد ، راه های ساده تری نيز برای حل هر مسئله و مشکلی وجود دارد ؛ هميشه به دنبال ساده ترين راه حل ها باشيد.

پَ نه پَ - قسمت نهم

 


1) سر جلسه امتحان میگم استاد چقدر وقت داریم؟ میگه تا آخر امتحان؟

پَ نه پَ ، تا ظهور امام زمان(عج)!



2) ميگم چقدر سرده ، بخاریتون سالمه؟ ميگه آره ، روشن کنم؟ پَ نه پَ ، میخواستم حالشو بپرسم ، همين که خوبه کافيه!!



3) داشت یه گربه رو تو سبد می برد ؛ صدای میو میوش کل خیابونو برداشته بود ؛ بهش گفتم گربس؟! گفت پَ نه پَ ، نهنگه اختلال ژنتیکی پیدا کرده!!!



4) تو جاده بنزین تموم کردیم وایسادیم کنار جاده 4 لیتری تکون میدیم! طرف اومده میگه بنزین تموم کردین؟ میگیم : پَ نه پَ ، میخوایم بگیم هورا! ماهم از این دبه ها داریم!!!!

 

5) خانومه وایساده بود جلوی پله برقی نمیرفت روش ؛ دوستم میگه یعنی میترسه؟ پَ نه پَ ، مونده با پای چپ بره ثواب داره یا با پای راست!!!!!

 

6) داشتم آهنگو هی جلو عقب میکردم که متن آهنگو بنویسم ؛ دوستم میگه: تویی هی آهنگو جلو عقب میکنی؟ میگم پَ نه پَ ، خواننده رو این قسمتش خیلی تأکید داره!!!!!!

 

7) سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله 7 چی میشه؟ میگه تقلب میخوای؟ میگم پَ نه پَ ، میخوام ببینم سطح علمیت درچه حده ، با خانواده بیایم واسه امر خیر!!!!!!!

سينوزيت

توضیحاتی در رابطه با سینوزیت

 

سینوزیت به معنی التهاب و ورم مخاط سینوس‌هاست.

سینوس‌ها حفره هایی هستند که...

 

بقيه متن در ادامه مطلب

ادامه نوشته

باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاست

باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاست 

با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد 
در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه‌های مجسّم عبور کرد
شاعر بساط سینه‌زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شده ست
در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده ست

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاست
شاعر شکست خورده‌ی طوفان واژه‌هاست

بی‌اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد واژه‌ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند
دارد غروب فرشچیان گریه می‌کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا، بی‌ریا کشید
حتی براش جای کفن؛ بوریا کشید

در خون کشید قافیه‌ها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سر بریده غروبی نمی‌شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن... 
پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن... 
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...

در خلصه‌ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس 

جنین شناسی

برای دریافت فایل Power Point خانم دکتر رسولی (آخرین فصل از جنین شناسی - نقایص مادرزادی و تشخیص پیش از تولد - که کلاسش تشکیل نشد) به آدرس های زیر مراجعه کنید :

http://s2.picofile.com/file/7240681177/Congenital_Malformations.ppsx.html

http://s1.picofile.com/file/7240696020/Growth1_and_Development.ppsx.html


فهرست حذفیات درس جنین شناسی (برای امتحانات ترم و امتحان جامع علوم پایه)

ویرایش نهم :

1) صفحه ی 22 تا صفحه ی 30 >>> کاربرد بالینی

2) صفحه ی 67 تا صفحه ی 73 >>> شکل گیری محورهای بدن

3) صفحه ی 81 >>> تنظیم مولکولی فرآیند القای عصبی

4) صفحه ی 90 >>> تنظیم ملکولی تمایز سومیت ها

5) صفحه ی 96 و 97 >>> شکل گیری الگوی محور قدامی - خلفی بدن : نقش ژن های هومئوباکس


ویرایش دهم :

1) فصل اول >>> به طور کامل حذف شده است

2) صفحه ی 49 تا صفحه ی 58 >>> کاربرد بالینی

3) صفحه ی 95 تا صفحه ی 100 >>> شکل گیری محورهای بدن

4) فصل 6 >>> تنظیم مولکولی فرآیند القای عصبی

5) فصل 6 >>> تنظیم ملکولی تمایز سومیت ها

6) فصل 6 >>> شکل گیری الگوی محور قدامی - خلفی بدن : نقش ژن های هومئوباکس


  

ویرایش یازدهم :

1) فصل اول >>> به طور کامل حذف شده است

2) صفحه ی 29 تا صفحه ی 39 >>> نکات بالینی

3) صفحه ی 83 تا صفحه ی 86 >>> شکل گیری محورهای بدن

4) فصل 6 >>> تنظیم مولکولی فرآیند القای عصبی

5) فصل 6 >>> تنظیم ملکولی تمایز سومیت ها

6) فصل 6 >>> شکل گیری الگوی محور قدامی - خلفی بدن : نقش ژن های هومئوباکس

هشت بهشت 242 - خدا چه می پوشد

 

حکایت است که پادشاهی از وزیرش پرسید : بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد و چه کار می کند ...

دانلود کنید


هشت بهشت 244 - دیدن برای اولین بار

 

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد ....

دانلود کنید

فرشته ی بیکار

شبی خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم که نزد فرشتگان هستم و کارهای آن ها را نظاره می کنم؛ هنگام ورود، دسته ی بزرگی از فرشتگان را دیدم که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند. از فرشته ای پرسیدم: شما چه کار می کنید؟! فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد گفت: این جا بخش دریافت است، ما دعا ها و تقاضا های مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

کمی جلوتر رفتم؛ باز تعدادی از فرشتگان را دیدم که پاکت هایی را بسته بندی می کنند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. از آنها پرسیدم: شماها چه کار می کنید؟! یکی از فرشتگان گفت: این جا بخش ارسال است؛ ما الطاف و رحمت های خداوندی (استجابت دعاها) را برای بندگان می فرستیم.

بازم جلوتر رفتم و فرشته ای را دیدم که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسیدم: شما چرا بیکاری؟! فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند، ولی فقط عده ی بسیار کمی جواب می دهند!

از فرشته پرسیدم: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسیار ساده! فقط کافیست بگویند :

" خدایا شکر"


بالاخره بد شانسی یا خوش شانسی؟!!!

روزی اسب پیرمردی روستایی فرار کرد ؛ همسایه ها وقتی پیرمرد را دیدند ، گفتند:
عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد.
پیرمرد روستایی گفت : از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟!
همسایه ها با تعجب جواب دادند : خ
وب معلومه که این از بد شانسیه!!
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد ، به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت.
این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند و گفتند
عجب اقبال بلندی داشتی که اسبی که فرار کرده بود ، نه تنها برگشته ، بلکه به همراه خود بیست اسب دیگر را نیز آورده!!!
پیر مرد بار دیگر در جواب همسایه ها گفت
: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟!!!!

فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست.

همسایه ها این بار نیز با دیدن پیرمرد به او گفتند : عجب شانس بدی داری که پای پسرت شکست.

و باز پاسخ پیرمرد این بود : از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟!!!!!

تعدادی از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!!!!!!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر پیرمرد به خاطر پای شکسته اش از اعزام،معاف شد.

همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند و گفتند : عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد.

و این بار نیز پیرمرد پاسخ داد : از کجا میدانید که ..................؟!!!!!!!

* *نتیجه ی اخلاقیش خیلی واضحه ؛ میذارم به عهده ی خودتون*

چندتا تصویر جالب

         امیدوارم از مشاهده ی این تصاویر لذت ببرید.......

ادامه نوشته

برنامه امتحانات

 اینم برنامه ی امتحانا که قولشو داده بودم :

برنامه ی امتحانات ترم اول 90 - 91 (ورودی های مهر 90)

* برای دانلود فایل Word اون  اینجا  کلیک کنید *

برای بند آمدن خون دماغ چه کنیم؟

یک متخصص گوش و حلق و بینی تاکید کرد:« افراد بایستی به هنگام خونریزی بینی از بالا نگه داشتن سر خود به منظور بند آمدن خونریزی خودداری کنند چرا که ممکن است موجب خفگی شود و باید گفت بهترین راه به هنگام خونریزی بینی صاف نشستن است و قرار دادن کیسه یخ بر روی بینی و پیشانی می تواند از خونریزی جلوگیری کند.»
دکتر ابراهیم رزم پا گفت:«پاره شدن مویرگ های سطح داخلی بینی موجب خونریزی از بینی می شود که عواملی مختلفی در بروز آن دخیل هستند.»
وی ادامه داد:«یکی از مهمترین عواملی که موجب خون دماغ شدن می شود ضربات شدیدی است که بر روی بینی وارد می شود مثل ضربه به بینی به هنگام بازی یا انجام ورزش های مختلف همچنین خشکی مخاط بینی در فصل زمستان و تابستان و تخلیه شدید بینی نیز در خونریزی بینی تاثیرگذار هستند.»
این عضو هیئت مدیره انجمن راینولوژی ایران افزود:«از دیگر مواردی که منجر به خونریزی بینی می شود می توان به مصرف برخی از داروها مانند داروهای ضد التهاب، ایبوبروفن و اسپری های کورتونی مخصوص بینی اشاره کرد که زمینه را برای خونریزی بینی مساعد می کند.»
وی ادامه داد:«افراد مبتلا به فشارخون بالا به خصوص افراد مسن مستعد خونریزی بینی هستند و در برخی از مواقع آلرژی بینی، عطسه های مکرر و همچنین پولیپ بینی و یا وارد شدن جسم خارجی به داخل بینی از جمله عوامل تاثیرگذار در خونریزی بینی هستند.»
این عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در ادامه به گفت:«افراد بایستی به هنگام خونریزی بینی، قسمت نرم بینی خود را با دو انگشت فشار داده و از بالا نگه داشتن سر خود به منظور بند آمدن خونریزی خودداری کنند چرا که ممکن است موجب خفگی شود و باید گفت بهترین راه به هنگام خونریزی بینی صاف نشستن است و قرار دادن کیسه یخ بر روی بینی و پیشانی می تواند از خونریزی جلوگیری کند.»
وی توصیه کرد:«مصرف ویتامین C موجب سلامتی بافت بدن می شود همچنین در صورتی که خونریزی بینی مداوم باشد بایستی با تجویز پزشک از قرص آهن استفاده کنید تا دچار مشکل کم خونی نشوید و در نهایت مرطوب نگه داشتن هوای منزل و شتسشوی مرتب بینی با سرم فیزیولوژیک و استفاده از پمادهای نرم کننده مخاط بینی مانع از خشک شدن مخاط
بینی و بروز خونریزی بینی می شود.»

 

برای مادر واژه ایی زیباتر از فداکار نمی توان یافت .  

مادری که جانش را فدای فرزندش کرد :

یک زن ۴۱ ساله آمریکایی که در دوران بارداری به سرطان مبتلا شده بود برای نجات جان جنین خود از شیمی درمانی خودداری و خود را فدای فرزندش کرد.

به گزارش تکناز به نقل از رویترز ...

 

 

ادامه نوشته

مجموعه اول کاریکاتور

سلام دوستان !

برای اینکه مطالب متنوع تر و به مراتب جذاب تر بشن فکر کردم کاریکاتور ایده خوبی باشه ! موافقت یا مخالفتتون رو تو نظرات اعلام کنید ...

منبع : www.pix2pix.org

 برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید pix2pix.org - کاریکاتور های ماهواره ای... برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید      

ادامه نوشته

ژاپنی ها و ماهی تازه

خود را مجبور به پیشرفت کنید

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند؛اما سال هاست که آب های اطراف ژاپن ماهی تازه ندارد. بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن،کشتی های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند؛ ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.
اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید،ماهی ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها طعم این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری،فریزرهایی در کشتی هایشان تعبیه کردند. آن ها ماهی ها را می گرفتند و بلافاصله منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای کشتی ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها طعم ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ی ماهی یخ زده را دوست نداشتند؛بنابراین شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در کشتی ها تعبیه کردند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق،اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی ها طعم ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل تشخیص و ترجیح می دادند؛زیرا این ماهی ها،چند روز حرکت نکرده و مزه ی تازگی را از دست داده بودند.
پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی های تازه را به دست مردم برسانند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید،چه پیشنهادی می دادید؟


* لطفأ قبل از اینکه به ادامه ی مطلب بروید،راجع به سؤال بالا فکر کنید *

برای راهنمایی مطلب زیر را بخوانید:

پول زیاد

شما همین موضوع را در مورد برندگان بخت آزمایی،که پولشان را به راحتی از دست می دهند ویا کسانی که ثروت زیادی برایشان به ارث می رسد و هرگز موفق نمی شوند از این ثروت به نحو احسنت استفاده کنند،شنیده یا تجربه کرده اید.

این مسئله را ((رون هوبارد)) در سال ۱۹۵۰ دریافت :
" بشر تنها در مواجه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند "
ادامه ی مطلب در ادامه مطلب !!!

ادامه نوشته

قبل از انجام هر کار راهکارهای متفاوت را بررسی کنيم

ميگويند در کشور ژاپن،مرد ميليونری زندگی ميکرد که از درد چشم،خواب نداشت و برای مداوای آن بسیاری از داروها را امتحان کرده بود،اما نتيجه ی چندانی نگرفته بود؛وی پس از مشاوره های زیاد با متخصصان،درمان درد خود را در مراجعه به يک راهب مقدس و شناخته شده دید. به راهب مراجعه کرد و راهب نيز پس از معاينه،پيشنهاد کرد که برای مدتی به هيچ رنگی به جز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب،او به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد که تمام خانه را با رنگ سبز رنگ آميزی کنند. همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميکند؛و پس از مدت کمی رنگ ماشين، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم می آيد،به رنگ سبز و ترکيبات آن تغيير میکند؛البته چشم دردش هم تسکين می يابد. مدتی بعد مرد ميليونر،برای تشکر از راهب،وی را به منزلش دعوت می نمايد. راهب نيز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد ميشود،متوجه ميشود که بايد لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نيز چنين کرده و وقتی به محضر بيمارش ميرسد از او می پرسد که آيا چشم دردش تسکين يافته یا خیر؟ مرد ثروتمند نيز تشکر کرده و ميگويد : بله؛اما اين گرانترين مداوايی بود که تاکنون داشتم. راهب با تعجب  ميگويد : بالعکس اين ارزانترين نسخه ای بوده که تاکنون تجويز کرده ام! برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عينکی با شيشه ی سبز خريداری کنيد و هيچ نيازی به اين همه مخارج نبود!!!


* نکته *

# تغيير دنيا کار احمقانه ای است ؛ اما تغيير ديدگاه و يا نگرش ما ارزانترين و موثرترين روش ميباشد #