بهداشت
لطفا هرکدوم جلد۳ پارک رو دارید به من بدید تا مباحثی رو که باید بخونیم بدم پروانه وار.مباحث مشخص شده از جلد۲ رو فردا روز امتحان زبان به پروانه وار میدم .
از کتاب بهداشت عمومی فصل ۱ تا ۹ جزء مباحثی هست که در امتحان میاد .
لطفا هرکدوم جلد۳ پارک رو دارید به من بدید تا مباحثی رو که باید بخونیم بدم پروانه وار.مباحث مشخص شده از جلد۲ رو فردا روز امتحان زبان به پروانه وار میدم .
از کتاب بهداشت عمومی فصل ۱ تا ۹ جزء مباحثی هست که در امتحان میاد .

اشعار در ادامه مطلب ...
* اینم یه سری از اصطلاحات پزشکی متداول *
این بیماری شما باید فوری درمان بشه : یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه ی این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!
خب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد :یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!
یه وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیرین : یعنی من امروز با دوستام برنامه دارم ، باید برم ، زودتر بزن به ...
هم خبر خوب و هم خبر بد براتون دارم : یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینه که شما باید پول اونو بدین!
من به این آزمایشگاه اطمینان دارم ؛ بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین :یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم رو می گیرم!
دارویی که براتون نوشتم ، داروی خیلی جدیدیه : یعنی من دارم روی این دارو تحقیق میکنم و میخوام از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!
اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید : یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه ؛ شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!
بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین : یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه ؛ شاید بچه های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!
این بیماری الآن خیلی شایعه : یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم ؛ باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!
اگه این عوارض از بین نرفت ، هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین: یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم ؛ خدا رو شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!
فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده ای داشته باشه : یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم ؛ همیشه نرخ های ما رو شکستن!
ممکنه یک کمی دردتون بیاد : یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد از هوش رفتن!
فکر نمی کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه : یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانپزشک پیدا کنم که توی هزینه های درمانتون ، باهاش شریک شم!
* امیدوارم ما از این اصطلاحات به این نحو استفاده نکنیم *
به گوش باش که چونان که هنگامه امتحانات پایان ترم فرا همی رسد ، نکات زیر به خاطر بسپار که به پاس همه درس ها نائل شوی :
1) زین پس تا آخرین روز امتحانات خواب نیمروزی بر تو حرام باد!
2) تلوزیون را ولو این که " تا ثریا " بل " پنجره " ای پخش کناد بی خیال همی شو ، که وقت بس ناجوان مردانه تنگ است.
3) دیر خواب و زود خیز.
4) شبکه گسترده جهانی را تعطیل کن ؛ ولو به سبب 360 آپ همی کردن!
5) پارک ، سینما و کافی شاپ رفتن ، تا آخرین روز امتحانات مکروه گردید همی!
6) کتاب فقط کتاب درسی و فیلم تنها فیلم درسی ( با توجه به این که در ایام امتحانات ، همگان عجیب به سمت مطالعات غیر درسی گرایش دارند. )
7) موبایل بازی اعم از پیامک و بلو توث و ارسال صور قبیحه و نوای قبیحه همگی ، موجب ابطال وقت است.
8) اصلاحیدن صورت و موی سر ، تا پایان امتحانات ، حرام است!
9) صله ارحام ( ولو ختنه سوران پسر دایی باشد یا عروسی شوهر دختر عمه ی ناتنی همسایه ) بر تو واجب نمی باشد ؛ نرو..........
10) و در آخر ، پاچه خواری استاد را از خاطر مبر که اوجب واجبات است و بسی تو را در پاسیدن درس همی یاری کناد!
آنچه شرط بلاغ بود گفتم ؛ تو خواه پند گیر و خواه .......................................................................... به درک پند نگیر اگه مشروط نشدی!!!!
در يك شركت بزرگ ژاپنی كه توليد وسايل آرايشی-بهداشتی را برعهده داشت، يك مورد تحقيقاتی به ياد ماندنی اتفاق افتاد : شكايتی از سوی يكی از مشتريان به كمپانی رسيد. او اظهار داشته بود كه هنگام خريد يك بسته صابون ، متوجه شده بود كه قوطی آن خالی است ؛ بلافاصله با تأكيد و پيگيري های مديريت ارشد كارخانه ، اين مشكل بررسی ، و دستور لازم صادر شد ، كه خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی-مهندسی نيز تدابير لازمه را جهت پيشگيری از تكرار چنين مسئله ای اتخاذ نمايد. مهندسين نيز دست به كار شده و راه حل پيشنهادی خود را چنين ارائه دادند :
"پايش ( مونيتورينگ ) خط بسته بندی با اشعه ايكس"
بزودی سيستم مذكور خريداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسين ، دستگاه توليد اشعه ايكس و مانيتورهايی با رزوليشن بالا نصب شده و خط مزبور تجهيز گرديد. سپس دو نفر اپراتور نيز جهت كنترل دائمی پشت آن دستگاه ها به كار گمارده شدند!!! تا از عبور احتمالی قوطي های خالی جلوگيری نمايند.
نكته جالب توجه در اين بود كه حدوداَ همزمان با اين ماجرا ، مشكلی مشابه نيز در يكی از كارگاه های كوچك توليدی پيش آمده بود ؛ اما آنجا يك كارمند معمولی و غيرمتخصص آن را به شيوه ای بسيار ساده تر و كم خرج تر حل كرد :
"تعبيه يك دستگاه پنكه در مسير خط بسته بندی ، تا قوطی خالی را باد از خط توليد دور کند"
نکته :
معمولاً در بسياری از موارد ، راه های ساده تری نيز برای حل هر مسئله و مشکلی وجود دارد ؛ هميشه به دنبال ساده ترين راه حل ها باشيد.
1) سر جلسه امتحان میگم استاد چقدر وقت داریم؟ میگه تا آخر امتحان؟
پَ نه پَ ، تا ظهور امام زمان(عج)!
2) ميگم چقدر سرده ، بخاریتون سالمه؟ ميگه آره ، روشن کنم؟ پَ نه پَ ، میخواستم حالشو بپرسم ، همين که خوبه کافيه!!
3) داشت یه گربه رو تو سبد می برد ؛ صدای میو میوش کل خیابونو برداشته بود ؛ بهش گفتم گربس؟! گفت پَ نه پَ ، نهنگه اختلال ژنتیکی پیدا کرده!!!
4) تو جاده بنزین تموم کردیم وایسادیم کنار جاده 4 لیتری تکون میدیم! طرف اومده میگه بنزین تموم کردین؟ میگیم : پَ نه پَ ، میخوایم بگیم هورا! ماهم از این دبه ها داریم!!!!
5) خانومه وایساده بود جلوی پله برقی نمیرفت روش ؛ دوستم میگه یعنی میترسه؟ پَ نه پَ ، مونده با پای چپ بره ثواب داره یا با پای راست!!!!!
6) داشتم آهنگو هی جلو عقب میکردم که متن آهنگو بنویسم ؛ دوستم میگه: تویی هی آهنگو جلو عقب میکنی؟ میگم پَ نه پَ ، خواننده رو این قسمتش خیلی تأکید داره!!!!!!
7) سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله 7 چی میشه؟ میگه تقلب میخوای؟ میگم پَ نه پَ ، میخوام ببینم سطح علمیت درچه حده ، با خانواده بیایم واسه امر خیر!!!!!!!
توضیحاتی در رابطه با سینوزیت
سینوزیت به معنی التهاب
و ورم مخاط سینوسهاست.
سینوسها حفره هایی هستند که...
بقيه متن در ادامه مطلب

http://s2.picofile.com/file/7240681177/Congenital_Malformations.ppsx.html
http://s1.picofile.com/file/7240696020/Growth1_and_Development.ppsx.html
فهرست حذفیات درس جنین شناسی (برای امتحانات ترم و امتحان جامع علوم پایه)

ویرایش نهم :
1) صفحه ی 22 تا صفحه ی 30 >>> کاربرد بالینی
2) صفحه ی 67 تا صفحه ی 73 >>> شکل گیری محورهای بدن
3) صفحه ی 81 >>> تنظیم مولکولی فرآیند القای عصبی
4) صفحه ی 90 >>> تنظیم ملکولی تمایز سومیت ها
5) صفحه ی 96 و 97 >>> شکل گیری الگوی محور قدامی - خلفی بدن : نقش ژن های هومئوباکس

ویرایش دهم :
1) فصل اول >>> به طور کامل حذف شده است
2) صفحه ی 49 تا صفحه ی 58 >>> کاربرد بالینی
3) صفحه ی 95 تا صفحه ی 100 >>> شکل گیری محورهای بدن
4) فصل 6 >>> تنظیم مولکولی فرآیند القای عصبی
5) فصل 6 >>> تنظیم ملکولی تمایز سومیت ها
6) فصل 6 >>> شکل گیری الگوی محور قدامی - خلفی بدن : نقش ژن های هومئوباکس

ویرایش یازدهم :
1) فصل اول >>> به طور کامل حذف شده است
2) صفحه ی 29 تا صفحه ی 39 >>> نکات بالینی
3) صفحه ی 83 تا صفحه ی 86 >>> شکل گیری محورهای بدن
4) فصل 6 >>> تنظیم مولکولی فرآیند القای عصبی
5) فصل 6 >>> تنظیم ملکولی تمایز سومیت ها
6) فصل 6 >>> شکل گیری الگوی محور قدامی - خلفی بدن : نقش ژن های هومئوباکس
حکایت است که پادشاهی از وزیرش پرسید : بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد و چه کار می کند ...
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد ....
کمی جلوتر رفتم؛ باز تعدادی از فرشتگان را دیدم که پاکت هایی را بسته بندی می کنند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. از آنها پرسیدم: شماها چه کار می کنید؟! یکی از فرشتگان گفت: این جا بخش ارسال است؛ ما الطاف و رحمت های خداوندی (استجابت دعاها) را برای بندگان می فرستیم.
بازم جلوتر رفتم و فرشته ای را دیدم که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسیدم: شما چرا بیکاری؟! فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند، ولی فقط عده ی بسیار کمی جواب می دهند!
از فرشته پرسیدم: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسیار ساده! فقط کافیست بگویند :
" خدایا شکر"

فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست.
همسایه ها این بار نیز با دیدن پیرمرد به او گفتند : عجب شانس بدی داری که پای پسرت شکست.
و باز پاسخ پیرمرد این بود : از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟!!!!!
تعدادی از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!!!!!!
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینی دوردست با خود بردند. پسر پیرمرد به خاطر پای شکسته اش از اعزام،معاف شد.
همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند و گفتند : عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد.
و این بار نیز پیرمرد پاسخ داد : از کجا میدانید که ..................؟!!!!!!!
* *نتیجه ی اخلاقیش خیلی واضحه ؛ میذارم به عهده ی خودتون*
مادری که جانش را فدای فرزندش کرد :
یک زن ۴۱ ساله آمریکایی که در دوران بارداری به سرطان مبتلا شده بود برای نجات جان جنین خود از شیمی درمانی خودداری و خود را فدای فرزندش کرد.
به گزارش تکناز به نقل از رویترز ...
برای اینکه مطالب متنوع تر و به مراتب جذاب تر بشن فکر کردم کاریکاتور ایده خوبی باشه ! موافقت یا مخالفتتون رو تو نظرات اعلام کنید ...
منبع : www.pix2pix.org
خود را مجبور به پیشرفت کنید
ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند؛اما سال هاست که آب های اطراف ژاپن ماهی تازه ندارد. بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن،کشتی های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند؛ ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.
اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید،ماهی ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها طعم این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری،فریزرهایی در کشتی هایشان تعبیه کردند. آن ها ماهی ها را می گرفتند و بلافاصله منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای کشتی ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها طعم ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ی ماهی یخ زده را دوست نداشتند؛بنابراین شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در کشتی ها تعبیه کردند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق،اما زنده بودند.
متاسفانه ژاپنی ها طعم ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل تشخیص و ترجیح می دادند؛زیرا این ماهی ها،چند روز حرکت نکرده و مزه ی تازگی را از دست داده بودند.
پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی های تازه را به دست مردم برسانند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید،چه پیشنهادی می دادید؟
برای راهنمایی مطلب زیر را بخوانید:
پول زیاد
شما همین موضوع را در مورد برندگان بخت آزمایی،که پولشان را به راحتی از دست می دهند ویا کسانی که ثروت زیادی برایشان به ارث می رسد و هرگز موفق نمی شوند از این ثروت به نحو احسنت استفاده کنند،شنیده یا تجربه کرده اید.
ميگويند در کشور ژاپن،مرد ميليونری زندگی ميکرد که از درد چشم،خواب نداشت و برای مداوای آن بسیاری از داروها را امتحان کرده بود،اما نتيجه ی چندانی نگرفته بود؛وی پس از مشاوره های زیاد با متخصصان،درمان درد خود را در مراجعه به يک راهب مقدس و شناخته شده دید. به راهب مراجعه کرد و راهب نيز پس از معاينه،پيشنهاد کرد که برای مدتی به هيچ رنگی به جز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب،او به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد که تمام خانه را با رنگ سبز رنگ آميزی کنند. همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميکند؛و پس از مدت کمی رنگ ماشين، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم می آيد،به رنگ سبز و ترکيبات آن تغيير میکند؛البته چشم دردش هم تسکين می يابد. مدتی بعد مرد ميليونر،برای تشکر از راهب،وی را به منزلش دعوت می نمايد. راهب نيز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد ميشود،متوجه ميشود که بايد لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نيز چنين کرده و وقتی به محضر بيمارش ميرسد از او می پرسد که آيا چشم دردش تسکين يافته یا خیر؟ مرد ثروتمند نيز تشکر کرده و ميگويد : بله؛اما اين گرانترين مداوايی بود که تاکنون داشتم. راهب با تعجب ميگويد : بالعکس اين ارزانترين نسخه ای بوده که تاکنون تجويز کرده ام! برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عينکی با شيشه ی سبز خريداری کنيد و هيچ نيازی به اين همه مخارج نبود!!!
* نکته *
# تغيير دنيا کار احمقانه ای است ؛ اما تغيير ديدگاه و يا نگرش ما ارزانترين و موثرترين روش ميباشد #